خرید بک لینک
این چه رازیست که در پرده چشمان تو خفته ست به ناز ؟ ای که در چهره پر مهر تو جاریست بهار از غم عشق تو دل آشفته ست و نفس می کشد آرام و صبور زیر آوار تب و درد فراق پریان در خوابند من و اشک و دل و غم بیداریم ! گر چه بر خانه قلب من غم بی امان می تازد لیک در ظلمت این درد خموش شوق دیدار تو تا صبح بهار

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:06

بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزهامیشوم بیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز...دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها غیرمعمولیست رفتار من و شک کرده استـ چند روزی میشود ـ مادر به خیلی چیزها نامههایت، عکسهایت، خاطرات کهنهاتمیزنند اینجا به روحم ضربه، خیلی چیزها ...ه

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 21:07

حق بده، آنقدرها از تو بریدن ساده نیست بی هوای تو برای دل تپیدن ساده نیست عشق تو چون کوه پشتم بود و بعد از رفتنت نعش خود را اینور و آنور کشیدن ساده نیست کاش پشتم از نگاه سرد و تلخت میشکست پیش چشم دشمنان خود خمیدن ساده نیست گفته بودی "بعد ازین در خواب میبینی مرا" دلبر خود را فقط در خواب دیدن ساده

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 21:07

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم شاملو

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 21:07

صفحه بندی